جزئیاتی درباره تازه‌ترین فیلم حاتمی‌کیا
کد خبر: ۷۷۸۱۷۷
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۱:۴۲ 06 September 2019
دی ماه سال قبل حاتمی‌‌کیا به طرح دلخواهش رسید. طی این ده سال، او مدام روی طرح کار کرده بود؛ بعد اینکه گروه تحقیق‏ درباره‌ یک طرح جذاب مستند به نتیجه‌‌ای نرسیدند، گروه سراغ ایده‌‏‌های تاریخی هم رفت، اینکه از وقایع تاریخی وام بگیرند و آن را معاصر کنند؛ در جایی از ایران، در یک شهر کوچک، اتفاقی افتاده بود که انگار براساس طرح حاتمی‌‌کیا طراحی شده بود.

ماجرا به حدود ده سال پیش برمی‌‌گردد، به اواخر دهه‌ هشتاد، به سال‏‌های ۸۹- ۸۸، به وقتی که حاتمی‌‌کیا فیلم‌‏‌هایی مثل «دعوت» و «گزارش یک جشن» را ساخته بود و برای دومی گرفتار کلی ماجرا شده بود. آن‌ روز‌ها ایده‌‌ای کلی به ذهنش خطور کرده بود، ایده‌‌ای گنگ که نمی‌دانست با آن چه می‌شود کرد. همه‌‌چیز ساده و البته مبهم بود؛ «اگر فردی، چه زن چه مرد، برای اعتراض به موضوعی از یک شهر ایران راهی جاده‌‌ها شود چه اتفاقی می‌افتد.» ماجرا مثل همیشه قصه رویارویی آدمی بود که ظلمی به‌ او شده بود و با جماعتی که انگار نمی‌‌خواستند حرفش را بشنوند. همه‌‌چیز با همین ایده کلی شروع شد. حاتمی‌کیا هیچ‌چیز از جزئیات این طرح نمی‌دانست جز اینکه فرد معترضی قصد دارد صدایش را به گوش مسئولان برساند. او می‌‌خواست با تحقیق، همه‌چیز را شفاف کند. میدانست که قاعده چنین طرحی ساخت یک فیلم جاده‌ای است، فیلمی با یک مقدمه و یک مؤخره که میانه‌اش با ماجرا‌های متعدد در دل جاده‌‌ها شکل می‌گرفت. به همین دلیل بود که به برخی دوستانش رجوع کرد و از آن‌ها خواست تیمی تشکیل دهند و درباره اعتراض‌‌هایی شبیه آن‌چه در سر داشت تحقیق کنند. ده سال پیش این گروه شروع به کار کردند و نمونه‌‌های مختلفی را در شهر‌ها و روستا‌ها بررسی کردند. فرقی نداشت که ماجرا کجا اتفاق افتاده بود، زن یا مردش اصلا مهم نبود، حتی مقصدش هم مسئله اصلی نبود؛ مهم این بود که یکی در جایی تصمیم گرفته باشد برای انتقال حرفش از شهرش بیرون بزند و راهی جایی دیگر شود و اعتراض کند. این تحقیقات مدام دنبال شد اما هیچ‌کدام به جایی نرسید، هیچ کدام آن مواد خام لازم برای نگارش یک فیلمنامه جان‏دار را فراهم نکرد. بعد یک سال کلی اطلاعات به دست عوامل تحقیق رسیده بود که هنوز هیچ‌کدام مایه تهیه یک فیلم گرم و اثرگذار را فراهم نکرده بود. آن‌روز‌ها کلی ماجرا هم اتفاق افتاده بود؛ حاتمی‌کیا برای ساخت فیلمی به نام «چ» با بنیاد سینمایی فارابی به توافق رسیده بود. خود او گمان می‌کرد که بعد «چ» نوبت همین فیلم اجتماعی است. اما باید ده سال طول می‌کشید تا طراحی ایده بهتری به ذهن او می‌رسید.

در این ده سال او سه فیلم پرهزینه و جنجالی و اعتراضی ساخت، دو فیلم اول‏ رنگ‏ و‏بویی سیاسی داشت اما فیلم سوم مثل آثار قدیمی‌ترش، جنگ را زیرورو می‌کرد. این وسط کلی طرح جذاب دیگر هم به ذهنش رسید، وقتی کتاب «من زنده‌ام» را خواند فکر کرد ممکن است بشود از دل آن فیلم معرکه‌ای ساخت. ماجرای یک دختر جوانی که در روز‌های اول جنگ در آبادان بود و اسیر بعثی‌‌ها می‌شد، کلی قصه‌ داشت برای روایت. «من زنده‌ام» خاطرات دوران اسارت معصومه آباد بود؛ قصه او که همراه سه بانوی دیگر به نام‏‌های فاطمه ناهیدی، شمسی بهرامی و حلیمه آزموده ۳۳ روز پس از شروع جنگ در جاده ماهشهر به آبادان، وقتی همراه نیرو‌های هلال احمر مشغول کمک‌رسانی بود به‌وسیله نیرو‌های عراقی محاصره شده و به اسارت درآمده بود. آباد آن زمان ۱۷ ساله بود و خودش هم فکر نمی‌کرد که این جنگ هشت سال طول بکشد. خاطرات او که منتشر شد کلی هیاهو راه افتاد و او که آن روز‌ها عضو شورای شهر تهران بود چندباری درباره دوران اسارت حرف زد. اما همین یکی دو سال اخیر بود که حاتمی‌کیا با معصومه آباد دیدار کرد و حرف زد. حاتمی‌کیا حتی بی‌سروصدا شروع به نوشتن طرح فیلمنامه کرد. ولی «من زنده‌ام» آن‌جوری که می‌خواست نوشته نمی‌شد. شاید زمانش نبود، شاید هنوز این ایده آن قدر در ذهنش جان نگرفته بود که بشود فیلمی هیجان‌انگیز از روی آن ساخت. دو هفته پیش بود که معصومه آباد در یک مصاحبه گفت که حاتمی‌کیا مشغول نگارش فیلمنامه‌ای از روی «من زنده‌ام» است؛ واقعیت ماجرا این بود که آباد خبر داشت کارگردان مشهور مشغول کار روی طرحی است اما نمی‌دانست که آن طرح، نه داستان زندگی او، که یک طرح قدیمی است؛ طرحی درباره یک اعتراض.

دی ماه سال قبل بود که حاتمی‌کیا به طرح دلخواهش رسید. طی این ده سال، او مدام روی طرح کار کرده بود؛ بعد اینکه گروه تحقیق‏ درباره یک طرح جذاب مستند به نتیجه‌ای نرسیدند، گروه سراغ ایده‌‌های تاریخی هم رفت، اینکه از وقایع تاریخی وام بگیرند و آن را معاصر کنند. در این سال‏‌ها بود که گفت‌وگو‌هایی با جامعه‌شناسان معترض و حتی فعالان سیاسی چپ‌و‏راست انجام شد تا زمینه‌‌های اعتراض هم مشخص شود که اعتراض اجتماعی، خالی و پوچ نباشد و «علت» آن در جامعه ایرانی روشن شود. هم‏زمان کار روی تحقیق تاریخی و مصاحبه و گفت‌وگو با استاد‌های تاریخ هم انجام شد، اینکه آیا طی سال‏‌های گذشته، ای‌بسا ۶۰ سال اخیر، واقعه‌ای بوده که با طرح مدنظر ابراهیم حاتمی‌کیا همخوانی داشته باشد یا نه. واقعیت این بود که گروه به نتایجی هم رسید، خلاصه‌ای از وقایع‌نگاری حوادث آماده شد اما حاتمی‌کیا انگار مایل نبود که آن طرح‏‌ها را خودش به فیلمنامه تبدیل کند. برای همین بود که چند فیلمنامه‌نویس جوان که حاتمی‌کیا از کارشان خوشش آمده بود به مجموعه اضافه شدند. هر کدام از آن‌ها اتود‌هایی را براساس داستان‏‌های واقعی، تحقیقات و البته تخیل خودشان آماده کردند. برخی فیلمنامه کامل نوشتند برخی سیناپس. بین آن‌ها همه‌‏جور طرحی هم بود؛ حاتمی‌کیا هیچ‏ محدودیتی برای نگارش فیلمنامه در نظر نگرفته بود. بنابراین بین آن‌ها فیلمنامه کمدی هم به چشم می‌خورد، درست مثل طرح‏‌هایی که وجه رئالیسم چرک آن‌ها چشمگیر بود. اما هیچ‏کدام از آن‌ها دل حاتمی‌کیا را نبرد.

پاییز سال ۹۷، درست در روز‌هایی که به‌نظر می‌رسید مسائل سیاسی و برجام و ترامپ مهم‏ترین مسئله روز مردم و کشور است یکی از اعضای گروه فایلی صوتی را برای حاتمی‌کیا فرستاد که او را شوکه کرد. در جایی از ایران، در یک شهر کوچک، اتفاقی افتاده بود که انگار براساس طرح حاتمی‌کیا طراحی شده بود. آن دوست در فایل صوتی شرحی از ماجرا را به حاتمی‌کیا گفت و حاتمی‌کیا همان زمان تصمیمش را گرفت. او باید خودش فیلمنامه این فیلم را می‌نوشت. گروه او تحقیق روی ماجرا را از همان زمان شروع کردند و با بیش از ۳۰ نفر از افراد مرتبط با آن واقعه مصاحبه کردند. زمستان ۹۷ بود که حاتمی‌کیا از همه‌‏چیز دور شد و بی‌سروصدا نوشتن فیلمنامه تازه‌اش را شروع کرد. وقتی در جشنواره جهانی فیلم فجر هوشنگ گلمکانی از او خواست که کمتر حرف بزند تا فیلم‏‌هایش بهتر دیده شود حاتمی‌کیا به درستی گفت که او دو سال است هیچ‌چیزی نگفته است. او آن روز‌ها پنج ماه بود که مشغول نگارش فیلمنامه فیلمی جاده‌ای به نام «خروج» بود، فیلمی درباره تعدادی کشاورز که زمین‏‌های‏شان را سیل از بین برده است. وقتی معصومه آباد خبر داد که حاتمی‌کیا احتمالا بخشی از خاطرات‏ او را به فیلم برمی‌گرداند، نمی‌دانست که نسخه اولیه فیلم‏نامه «خروج» آماده شده و سازمان سینمایی اوج قرار است آن را تهیه کند.


ابراهیم حاتمی‌کیا برای سومین‌بار است که سراغ سازمان سینمایی اوج رفته؛ مؤسسه‌ای که اصولا با تولید فیلم «بادیگاردِ» او وارد کار تولید حرفه‌ای در سینمای داستانی شد و بعد‌ها روش مشخصی را برای ساخت فیلم در نظر گرفت: اوج طی این سال‏‌ها هم‏زمان سراغ دو گروه رفت، هم جوان‏‌ها هم حرفه‌ای‌‌های سینما. روی جوان‏‌ها سرمایه‌گذاری کرد و برای دومی‌‌ها بودجه لازم را فراهم کرد. این سرمایه‌گذاری‌‌ها فقط یک شرط داشت؛ فیلم‏‌هایی ساخته شود درباره مضامینی که اوج به آن‌ها علاقه دارد. قهرمانان جنگ، حماسه عاشورا و آرمان‏گرایی و عمل‏گرایی مسئولان ایده‌ای بود که اوج دنبال کرده بود. اما حاتمی‌کیا با «خروج» سراغ ایده‌ای رفته که سازمان اوج تابه‌حال به آن ورود نکرده، «ایده اعتراض مردمی به حاکمان». از این جهت فیلم تازه ابراهیم حاتمی‌کیا دستاوردی تازه برای اوج به‌حساب می‌آید، فیلمی که فارغ از وجوه داستانی احتمالا نوک تیز انتقادش به انفعال و بی‌تحرکی و بوروکراسی دولتی‌‌هاست و بیش از همه‌ بی‌عملی و باری‌به‌هرجهت بودن سیستم را نقد می‌کند؛ همان مایه‌‌هایی که در «آژانس شیشه‌‏ای» هم دیده می‌شد. «خروج» البته با «آژانس شیشه‌ای» متفاوت است و فیلم این زمانه است، اما ریشه‌‌های هر دوی آن‌ها نقد از درون است، اعتراض به وضع موجود.


«خروج» فقط تجربه تازه حاتمی‌کیا در ساخت یک درام اجتماعی نیست؛ فیلم، در ساخت هم تجربه‌ای تازه خواهد بود. کافی است به انتخاب فرامرز قریبیان دقت کنیم، ستاره سال‏‌های دور که پنج سالی است هیچ پیشنهادی را نمی‌پذیرد حالا قرار است در فیلم معترض حاتمی‌کیا نقشی اصلی را بازی کند. این شروع یک تغییر در سینمای ابراهیم حاتمی‌کیاست؛ «خروج» او ای‏ بسا خروج از قاعده‌‌های معمول سینمای او هم باشد.

گزارش از: کریم نیکونظر

این مطلب نخستین بار در روزنامه سازندگی منتشر شده است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار